هدیه عروسی

هدیه عروسی

سر درس آمار بودیم و می خواستم نمودار ساقه و برگ رو به این نسلی که عوض نمیشه یه جوری بفهمونم و به زور بکنم تو مخشون .

تصمیم گرفتم مثالی بزنم که مطمئن بودم بچه ها دوست دارن چون این روزا بچه ها مثال های سایِنتیفیک و علمی رو خیلی دوست ندارند و دوست دارن داستان جوری تعریف شه که کار به هندی بازی بکشه و طرف تهش اصرار کنه که به آقا مراد برسه و بابائه مخالفت کنه و دختره بگه یا با مراد J ازدواج می کنم یا خودمو می کشم و بابائه تهش رضایت میده و این 2 تا کبوتر عاشق بهم می رسند و این قبیل سناریوها …

دلنوشته

دلنوشته

خلاصه داستانو به سبک بالا شروع کردم به تعریف کردن و گفتم یه شاگرد داشتم که دانشگاه آزاد ارسِنجان فارس قبول شده بود و عاشق پسری میشه و ماجراهای ذکر شده براش رخ میده و … داستان رسید به قسمت اصلیش :

جشن عروسی گرفتند و یارونِ شوهره ریختن پشت وانت و بزن و بکوب و اینا ، مادر شوهره رو هم واسه اینکه زشت نباشه فرستادن جلو بشینه تا برسن به محل برگزاری مراسم …

موقع کادو دادن ، هر کسی یه مولکول طلا به عروس هدیه میده که تو جدول ص …. می تونید مشاهده کنید (یادتون باشه گفتم که داشتم بهشون آمار درس میدادم و جزوه ی آمار جلو بچه ها باز بود و اینقدر محوِ داستان بودند که به سرعت صفحه ی مدنظرو به سرعت آوردن تا ببینن بقیه ی داستان به کجا میرسه )

مادر شوهره 7/0 گرم طلا به عروسش هدیه میده ( دارید با چشماتون تو جدول ص … می بینید) رو به بچه ا گفتم این 7/0 هم واسه آزمایش رادرفورد بوده و در واقع اون ورقه طلا رو که رادرفورد

با ذرات آلفا بمبارانش کرده بوده رو داشته به عروسش هدیه میداده ( همینجا بود که شیمی هم با بچه ها مرور کردیم .. به قول شاگردام آقا ما کلاس شما میاییم ریاضیمون خوب شده شیمی و عربی و بقیه درسامونم خوب میشه )

باباهه آخر عروسی میاد کادوهای دختره رو جمع می کنه و واسه اینکه آبروریزی نشه میگه همه رو می فروشیم و باهاش 2 تا تیکه طلا می خریم میدیم دستت که حیثیتمون به عنوان خانواده ی عروس از بین نره

بچه ها با هیجان پیگیر داستان شده بودند و به ساکت و متمرکز منتظر بقیه ی داستان بودن که ادامه ی درسو دادم و شروع کردم به حل سوالات که بالاخره یکیشون گفت : آقا ببخشید ادامه ی داستان چی شد چرا یکهو رفتین تو حل سوال ؟؟؟ هنوز درسشو ندادین که !!!!

گفتم : این درس بود دیگه به زبون دیگه گفتم که حتی شماها هم یادبگیرین و همینجا بود که مطمئن شدم که این نسل هرگز عوض نمیشه

 

پاسخ

6 − 3 =

Call Now Buttonتماس با استاد سلامیان