سال تحویل کنکور من

سال تحویل کنکور من

همیشه به شاگردام می گم عید رو به هیچ عنوان از دست ندید و برید کلشو تفریح کنید چون بعد از عید به خاطر تایمی که از دست دادید و درس نخوندید قطعاً به خودتون لعنت می فرستید و تمام تفریحاتی که طی 13 روز عید انجام دادید از دماغتون درمیاد. اصلاً مگه میشه آدم کار داشته باشه، درس داشته باشه و این همه مشغله ی درسی تو سال مهم زندگیش داشته باشه و بره تفریح کنه ؟؟؟ اصلاً وقتی این همه کار داری تفریح بهت نمی چسبه چون درسات همش رو نِروِتِه ، پس واسه عیدت برنامه ریزی درستی انجام بده و بشین پای درسات و فرصت رو از دست نده که اگه از دست دادی به زودی پشیمون می شی و دیگه پشیمونی برات سودی نداره.

سال تحویل کنکور من

سال تحویل کنکور من

می دونین تفریح عید سال کنکور خودم چی بود ؟؟؟

اون زمان رسم بود که حتماً موقع تحویل سال نو یه لباس نو بپوشی و من چون خرید نرفته بودم فقط یک جفت جورابِ نو پوشیدم و نشستم سرِ سفره هفت سین.

می گفتن موقع تحویل سال باید همزمان به همه چی نگاه کنیم و آرزو تا برآورده شه 🙂

خلاصه توپ رو زدند و سال تحویل شد. و به محض اعلام تحویلِ سال من سریعاً رفتم سر درسم و خوب یادمه هروقت که از درس خوندن خسته می شدم همیشه به این فکر می کردم که الان یه بچه ای داره تو یه زیر زمینی تو یه شهرستان دورافتاده درس می خونه و هر 1 دقیقه 2 تست عمومی و هر 5 دقیقه 4 تا تست اختصاصی می زنه ، سرِ همین اصلاً از جام پا نمی شدم.

یادتون باشه تو عید سال کنکورتون ، فامیل نیازی به عیددیدنیِ شما نداره پس زمانتون رو با رفت و آمدهای بیهوده هدر ندین و البته منظورمم این نیست بمونید خونه تا لنگ، ظهر بخوابید، یه امسالتو خوب درس بخون عید سال بعد همین موقع اینقدر بخواب تا زخم بستر بگیری !!!

هدیه عروسی

هدیه عروسی

سر درس آمار بودیم و می خواستم نمودار ساقه و برگ رو به این نسلی که عوض نمیشه یه جوری بفهمونم و به زور بکنم تو مخشون .

تصمیم گرفتم مثالی بزنم که مطمئن بودم بچه ها دوست دارن چون این روزا بچه ها مثال های سایِنتیفیک و علمی رو خیلی دوست ندارند و دوست دارن داستان جوری تعریف شه که کار به هندی بازی بکشه و طرف تهش اصرار کنه که به آقا مراد برسه و بابائه مخالفت کنه و دختره بگه یا با مراد J ازدواج می کنم یا خودمو می کشم و بابائه تهش رضایت میده و این 2 تا کبوتر عاشق بهم می رسند و این قبیل سناریوها …

دلنوشته

دلنوشته

خلاصه داستانو به سبک بالا شروع کردم به تعریف کردن و گفتم یه شاگرد داشتم که دانشگاه آزاد ارسِنجان فارس قبول شده بود و عاشق پسری میشه و ماجراهای ذکر شده براش رخ میده و … داستان رسید به قسمت اصلیش :

جشن عروسی گرفتند و یارونِ شوهره ریختن پشت وانت و بزن و بکوب و اینا ، مادر شوهره رو هم واسه اینکه زشت نباشه فرستادن جلو بشینه تا برسن به محل برگزاری مراسم …

موقع کادو دادن ، هر کسی یه مولکول طلا به عروس هدیه میده که تو جدول ص …. می تونید مشاهده کنید (یادتون باشه گفتم که داشتم بهشون آمار درس میدادم و جزوه ی آمار جلو بچه ها باز بود و اینقدر محوِ داستان بودند که به سرعت صفحه ی مدنظرو به سرعت آوردن تا ببینن بقیه ی داستان به کجا میرسه )

مادر شوهره 7/0 گرم طلا به عروسش هدیه میده ( دارید با چشماتون تو جدول ص … می بینید) رو به بچه ا گفتم این 7/0 هم واسه آزمایش رادرفورد بوده و در واقع اون ورقه طلا رو که رادرفورد

با ذرات آلفا بمبارانش کرده بوده رو داشته به عروسش هدیه میداده ( همینجا بود که شیمی هم با بچه ها مرور کردیم .. به قول شاگردام آقا ما کلاس شما میاییم ریاضیمون خوب شده شیمی و عربی و بقیه درسامونم خوب میشه )

باباهه آخر عروسی میاد کادوهای دختره رو جمع می کنه و واسه اینکه آبروریزی نشه میگه همه رو می فروشیم و باهاش 2 تا تیکه طلا می خریم میدیم دستت که حیثیتمون به عنوان خانواده ی عروس از بین نره

بچه ها با هیجان پیگیر داستان شده بودند و به ساکت و متمرکز منتظر بقیه ی داستان بودن که ادامه ی درسو دادم و شروع کردم به حل سوالات که بالاخره یکیشون گفت : آقا ببخشید ادامه ی داستان چی شد چرا یکهو رفتین تو حل سوال ؟؟؟ هنوز درسشو ندادین که !!!!

گفتم : این درس بود دیگه به زبون دیگه گفتم که حتی شماها هم یادبگیرین و همینجا بود که مطمئن شدم که این نسل هرگز عوض نمیشه

 

فرمول خفن ریاضی

فرمول خفن ریاضی

دختر چاق همسایه ای داشتیم به نام آزی جون که ریاضی رو مثه جغرافی حفظ می کرد و من همیشه به شاگردام می گفتم ریاضیات حِفسسس کردنی نیست که بشینی صبح تا شب فرمول خر بزنی نمونه ی بارزش هم آزی جون که در قالب خاطره ای عاقبت کار ریاضی حفظ کردن رو براتون بیان می کنم.

یه روز خواهرم سمانه اومد و بهم گفت : سامان آزی جون داره یه فرمول خفنِ ریاضی رو شب و روز تکرار می کنه این چیه منم مشتاقم یادش بگیرم آخه میگه خیلی فرمولِ خفنیه . با خودم گفتم آزی و فرمول خفن ریاضی ؟؟:) باشه بگو ، سمانه گفت : میگه   (باید با لفظی که سرکلاس برای بچه می گفتم این فرمول رو بخونید تا ریتم حفظ کردنش دستتون بیاد) نگاهی به سمانه انداختم و گفتم : فرمولِ خفنِ ریاضی ؟؟!!!!! این که ساده ترین فرمول مثلثاتِ و اینو که دیگه همه بلدن !!!! زحمت می کشه داره حفظش می کنه .. همینجوری می خواد کنکورم بده حتما اونم تجربی !!!!!  بی شک به کمتر از پزشکی هم قانع نیست دیگه ؟؟

فرمول خفن ریاضی

فرمول خفن ریاضی

از این داستان گذشت و آزی جونِ قصه ی ما کنکور تجربی شرکت کرد و یه رتبه ی فوق فضایی هم آورد و به همراه مادرش برای انتخاب رشته به مادر من که معلم بسیار توانایی بودن مراجعه کردند. مادرش رو به مادر من گفت : من نمی دونم دخترم چه رشته ای رو انتخاب کنه که با روحیاتش سازگار باشه سر همینه که اومدم از شما کمک بگیرم. مادرم نخواست دل مادر آزی جونو بشکونه و بگه با این رتبه هیچ دانشگاهی هیچ رشته ای قبول نمیشه چه برسه به حق انتخاب رشته ای متناسب با روحیاتش! سرهمین گفت : به نظرم دخترتون بمونه پشت کنکور و دوباره برای هدفش بخونه و کنکور شرکت کنه . مادر آزی ناراحت و شد و دخترش رو برد پیش یه مشاور کنکور و بعد از چند روز اومد سراغ ما و رو به مادرم گفت : دخترم رو پیش یه مشاور انتخاب رشته ی عالی بردم و براش یه انتخاب رشته ی عالی اونم با کامپیوتر انجام داد و حتی براش درصد قبولیش تو رشته ی پزشکی رو زده در حالی که شما گفتین شانسی برای قبولی تو رشته ی پزشکی نداره !!!!

مادرم با تعجب برگه ی انتخاب رشته رو گرفت و شروع به بررسیش کرد و دید بله درصد و احتمال قبولیا رو براش جلوی هر رشته ثبت کرده ولی چه درصدی ؟؟

مثلا احتمال قبولی رشته ی پزشکی در دانشگاه تهران و شهید بهشتی = 1 (یک) درصد

خب این یعنی تو مایه های هیچی دیگه !!!!

گذشت و انتخاب رشته کردن و نتایج اومد و مادرآزی جون واسه اینکه حرفی زده باشه گفت دخترم فلان جا ها قبول شده چون راهش دور بود نرفت و …

هدفم از ذکر این خاطره این بود که بگم الان تا وقت داری تلاش کن تا به آرزوت و رشته ی مدنظر یا دانشگاه مدنظرت برسی و بعداً آرزوتو به عنوان قبولیت مطرح نکنی و یه عمری حسرتش بمونه به دلت. جوری درس بخون که حتی اگه نشد بری سمت رشته ای که به قبولی توش اصرار داری با افتخار سرتو بالا بگیری و بگی تلاشمو کردم و وجدانم پیش خودم راحته نشد و مهم نیست حالا یا تو رشته ی دیگه ای تحصیل می کنم (وچه بسا بسیاری از رشته ها که آرزوشو داشتی برات بد بوده باشه و رشته های دیگه که اسمشون رو کاغذ دهن پر کن نیست برات یه آینده ی عالی تر رو رقم بزنه.)و یا باز پشت کنکور می مونم و مجدد تلاش می کنم برای رسیدن به هدفم ولی حداقل به خودم و وجدانم مدیون نیستم و می دونم که سال قبل تمام تلاشم رو از راه درست انجام داده بودم و مثلاً ریاضیاتم رو عمقی خونده بودم و براش دو سه تا کتاب تست زده بودم و هیچ مبحثی از ریاضیات رو حفظ نکرده بودم.

ریاضی حفظی نیست … حل کردنی رو کاغذه … واحد ریاضی خوندن و یادگرفتن خودکار بر ساعته یعنی هر چه تعداد خودکارایی که واسه حل ریاضیات تموم کردی بیشتر بود به مرادت نزدیک تر شدی . کلاً اگه دیدی جوهری که از خودکارات سر حل کردن ریاضی پایین میاد سرعت گرفت باید ذوق بیفته تو دلت که داری ریاضیات رو مفهومی می خونی و درجهتی درست تلاش

Call Now Buttonتماس با استاد سلامیان